|
گروه آموزشی زیست شناسی استان كرمانشاه مباحث زیست شناسی
| |||
|
[ یکشنبه 1391/09/12 ] [ 22:40 ] [ گروه زیست شناسی كرمانشاه ]
موضوعات مرتبط: مطالب علمي زيست شناسي [ شنبه 1391/08/27 ] [ 20:59 ] [ گروه زیست شناسی كرمانشاه ]
[ شنبه 1391/08/27 ] [ 20:53 ] [ گروه زیست شناسی كرمانشاه ]
[ دوشنبه 1390/11/17 ] [ 18:54 ] [ گروه زیست شناسی كرمانشاه ]
چه کسانی بیشتر سرما میخورند؟گردآوری: نجف سزاوار کارشناس ارشد زیست شناسی با فرا رسیدن فصل سرما، مقاومت بدن کمتر میشود و کارایی سیستم های ایمنی کاهش مییابد. خصوصا کسانی که دچار سرماخوردگی میشوند، در این زمان آسیب پذیرتر هستند. ![]()
آیا می دانید چه افرادی در فصول سرد سال بیشتر سرما می خورند؟ افراد کمخون سیستم ایمنی ضعیفی دارند و به همین دلیل بیشتر در معرض سرماخوردگی قرار دارند. رفع کم خونی موجب تقویت سیستم ایمنی بدن افراد میشود و آنها کمتر در معرض عفونتهای ویروسی قرار میگیرند چرا که این عفونتها موجب بروز سرماخوردگی، زکام و آنفلوآنزا میشود. کودکان نیز بیشتر به سرماخوردگی مبتلا میشوند. آنها به طور متوسط شش بار در سال سرما میخورند، زیرا سیستم دفاعی بدن شان هنوز کامل نشده است. علاوه بر این ویروس ها نیز بسیار مسری هستند. در ضمن بودن در محیط های جمعی مثل مهدکودک و مدرسه نیز نقش مهمی در ابتلا به سرماخوردگی ایفا میکند. با افزایش سن، تعداد دفعات ابتلا به سرماخوردگی کمتر میشود. بزرگسالان، 2 تا 3 بار در سال سرما میخورند. در فصل پاییز و زمستان مرکبات به وفور یافت میشود؛ مرکبات سرشار از ویتامین C است و این ویتامین یکی از آنتی اکسیدانهای قوی است که سیستم ایمنی بدن را تقویت میکند.
چگونه بفهمیم سرماخورده ایم یا آنفلوآنزا گرفته ایم؟ آنفلوآنزا با علائم شدیدی به یک باره ظاهر میگردد و اغلب باعث میشود که فرد بیمار در رختخواب بیفتد، مثل تب، سردرد، دردهای عضلانی، کوفتگی و خستگی شدید بدن. علائم سرماخوردگی به آهستگی و با شدت کمتری خود را نشان میدهند، علائمی مانند: تب خفیف، سردرد خفیف، درد، خستگی و ضعف نه چندان شدید، آبریزش بینی، گرفتگی بینی، اشک ریزش، عطسه و سرفه های ملایم. زمانی که سرما خورده ایم، ماسک بزنیم. در غیر این صورت زمانی که عطسه یا سرفه میکنیم، جلوی دهانمان را با دستمال بگیریم
برای این که سرما نخوریم، چه کنیم؟ 1- مراقب باشیم سیستم دفاعی بدن مان ضعیف نشود. 2- فشارهای عصبی مان را کنترل کنیم، زیرا استرس، سیستم دفاعی بدن را در معرض خطر قرار میدهد. 3- یک فعالیت ورزشی را به طور مرتب انجام دهیم. نیم ساعت پیاده روی در روز مفید است. 4- تغذیه ای متعادل، متنوع و کافی داشته باشیم. 5- به میزان کافی بخوابیم. همیشه سعی کنیم شب ها در ساعت معینی به رختخواب برویم و از خواب بیدار شویم.
حالا که سرما خورده ایم، چه کنیم؟ - خودمان را گرم نگه داریم و در منزل استراحت کنیم. - بینی مان را با سرم فیزیولوژی بشوییم. - به مقدار زیاد مایعات بنوشیم، خصوصاً نوشیدنی های گرم. - اتاق مان را بیش از حد گرم نکنیم. - حواسمان باشد که اتاق به اندازه کافی رطوبت داشته باشد.
با تجویز پزشک هم می توانیم از داروهای زیر برای تخفیف علائم سرماخوردگی استفاده کنیم: - داروی تب بُر و مسکن - داروی های بازکننده گرفتگی بینی - شربت برای برطرف کردن سرفه های خشک
برای این که دیگران را بیمار نکنیم، چه کنیم؟ - دست های مان را به طور منظم بشوییم. - تا جایی که میتوانیم دست مان را به صورت مان نزنیم. - زمانی که سرما خورده ایم، ماسک بزنیم. در غیر این صورت زمانی که عطسه یا سرفه میکنیم، جلوی دهانمان را با دستمال بگیریم. - در طی مدتی که سرماخورده هستیم، از در آغوش گرفتن و بوسیدن دیگران و دست دادن با آنها خودداری کنیم.
درمان طبیعی سرماخوردگی چگونه است؟ - مقداری برگ بو از عطاری تهیه کنید و آن را در یک قوری بریزید و روی سماور یا کتری بگذارید تا کاملا دم بکشد. روزی 3 تا 4 استکان از این دم کرده بخورید. این دم کرده تا حد زیادی علائم سرماخوردگی را از بین می برد. برای سرفه های بی امان و مداوم هنگام سرماخوردگی بهترین دارو، گیاه بابونه است. این گیاه را به صورت دم کرده میل کنید یا بخور آن را بدهید
- اگر سرفه همراه با گرفتگی صدا بود، می توانید مقداری نشاسته را در کمی آب سرد حل کنید. سپس با شیر روی حرارت بجوشانید و بعد مقداری بادام رنده شده و بدون پوست را به آن اضافه کنید. مطمئن باشید معجزه می کند و سرفه و گلودرد را تا حد زیادی کاهش می دهد.
- برای سردردهای ملایم، جوشانده اسطوخودوس مصرف کنید. یک استکان از این جوشانده می تواند به شما آرامش دهد و سردردتان را برطرف کند.
- گیاه آویشن در درمان سرفههای خشک مورد استفاده قرار میگیرد كه در حال حاضر نیز فرآوردههای مختلفی از آن در داروخانهها موجود است. استفاده از این گیاه در زنان باردار ممنوع است و در زنان شیرده و کودکان زیر دو سال نیز باید با احتیاط مصرف شود.
- گیاه ختمی نیز در درمان سرفههای خشک سرماخوردگی موثر می باشد. افراد میتوانند بهصورت دمکرده یا جوشانده از این گیاه استفاده کنند و قرص مكیدنی آن نیز در داروخانه موجود است. استفاده از این گیاه یا شکل دارویی آن برای افراد دیابتی توصیه نمیشود، زیرا قند خون را افزایش میدهد.
- گیاه 4 تخم كه تركیبی از بالهنگ، قدومه شیرازی و صمغ گیلاس و آلبالو است، روش دیگری در درمان سرفههای خشک است.
- گیاه کتیرا و سرخارگل موجب تقویت سیستم ایمنی بدن میشوند. میتوانید سرخارگل را به صورت قرص از داروخانهها تهیه کنند. گیاه كتیرا بومی ایران است و در بازار نیز به صورت خشک یافت میشود، ولی با توجه به این كه سرخارگل بومی ایران نیست و به صورت خشک در بازار یافت نمیشود، افراد میتوانند آن را به صورت قرص از داروخانهها تهیه كنند.
- گیاه پرسیاوش موجب کاهش تب در سرماخوردگی می گردد. منبع : اینترنت موضوعات مرتبط: مطالب علمي زيست شناسي [ سه شنبه 1390/09/22 ] [ 21:1 ] [ گروه زیست شناسی كرمانشاه ]
کشف نقص ژنتیکی نداشتن اثر انگشت نداشتن اثر انگشت با عنوان "سندرم تاخیر در اخذ ویزای مهاجرت" یا "بیماری تاخیر مهاجرت" شناخته می شود چون افرادی که از این سندرم رنج می برند بر روی انگشتان دست خود هیچ خطوطی که به عنوان اثر انگشت در اطلاعات مربوط به تشخیص هویت پاسپورت آنها ذخیره شود وجود ندارد. تاکنون علل این بیماری ناشناخته بود اما اکنون گروهی از دانشمندانی که نتایج یافته های خود را در "ژورنال آمریکای ژنتیک انسان" منتشر کرده اند، موفق به شناسایی دلایل ژنتیکی آن شده اند. "سندرم تاخیر در اخذ ویزای مهاجرت" که با نام علمی "ادرماتوگلیفیا" شناخته می شود، زمانی توجه دانشمندان را به خود جلب کرد که یک زن سوئدی در زمان ورود به مرز آمریکا به دلیل نداشتن اثر انگشت دچار مشکل شد. پرسنل کنترل مرزی زمانی که این زن به آنها گفت که اثر انگشت ندارد دچار سردرگمی شدند. هرچند این مشکل یک پدیده بسیار نادر است و تنها چهار خانواده در تمام دنیا از این بیماری رنج می برند باوجود این، محققان تصمیم گرفتند دلایل پدید آمدن چنین شرایطی را بررسی کنند. براساس گزارش ساینس دیلی، دانشمندان می دانند که اثر انگشت پس از هفته بیست و چهارم بارداری به طور کامل شکل می گیرند و تا پایان عمر بدون تغییر باقی می مانند. اما فاکتورهای پایه شکلی گیری اثر انگشت و مدل آن در طول توسعه جنینی تا حدود زیادی ناشناخته است. در این راستا، این محققان بررسیهای ژنتیکی خود را بر روی این خانواده سوئیسی که 9 نفر آنها اثر انگشت ندارند انجام دادند و با مقایسه ژنهای افراد مبتلا به این سندرم و افراد دارای اثر انگشت دریافتند که فاکتور تنظیم کننده توسعه اثر انگشت، نسخه خاصی از ژن SMARCAD1 است. به گفته این دانشمندان، این نقص ژنتیکی به جز اینکه می تواند از نظر پلیس مرزی مشکلاتی را برای حاملان آن به وجود آورد مسئله دیگری را برای سلامت این افراد ایجاد نمی کند موضوعات مرتبط: مطالب علمي زيست شناسي [ چهارشنبه 1390/07/20 ] [ 11:42 ] [ گروه زیست شناسی كرمانشاه ]
[ چهارشنبه 1390/06/30 ] [ 14:42 ] [ گروه زیست شناسی كرمانشاه ]
| |||
برخلاف DNAي باكتريايي كه حلقوي است،كروموزوم هاي يوكاريوتي دو انتهاي آزاد دارند. چون همانندسازي DNA در رشته پيرو ناپيوسته است ، DNA پليمراز ها ، همانندسازي اين رشته را به طور دقيق كامل نمي كنند. در انتهاي DNA، يك قطعه كوچك همانند سازي نشده باقي مي ماند و قسمتي از قطعه تك رشته اي DNA در هر چرخه سلولي حذف مي شود. اطلاعات ژنتيكي مهم به اين دليل حفظ مي شوند كه انتهاهاي كروموزوم هاي يوكاريوتي پوششي به نام تلومر دارند كه فاقد هر گونه ژن رمز كننده پروتئين است. تلومرها داراي توالي هايي از DNA فاقد رمز ، كوتاه و ساده اند كه چندين بار تكرار شده اند . بنابر اين اگر چه مقدار كمي از DNA تلومري در هنگام همانندسازي در هر چرخه سلولي حذف مي شود، ولي يك سلول مي تواند قبل از حذف اطلاعات ژنتيكي مهم ، بارها و بار ها تقسيم شود.
تلومرهاي كروموزوم ها ،داراي توالي هايي از DNA فاقد رمز و كوتاه هستند كه چندين بار تكرار شده اند. TTGGGG نشان داده شده ، قطعه اي است كه تقريباً 20 تا 70 بار در تلومرهاي نوعي پروتوزوآ به نام تترا هايمنا تكرار مي شود. تترا هايمنا ، جانداري تك سلولي است كه تلومراز براي اولين بار در آن كشف شد.
تلومراز:
يك آنزيم ويژه همانندسازي DNA است كه مي تواند DNAتلومري را طويل كند. اين آنزيم كه محققان آن را در سال 1984 كشف كردند، به طور معمول در سلول هايي يافت مي شود كه محدوديتي در تقسيم ندارند، مانند سلول هاي پروتوزوآ و ديگر تك سلولي هاي يوكاريوتي و بيش تر انواع سلول هاي سرطاني كه به روشي سريع و كنترل نشده تكثير مي يابند.
در انسان و ديگر پستانداران ، تلومراز فعال معمولاً در دودمان سلول هاي زاينده(مولد اسپرم و تخمك) وجود دارد ولي در سلول هاي معمول پيكري وجود ندارد.
شواهد آزمايشگاهي نشان مي دهند كه كوتاه شدن تلومرها،ممكن است به پيري سلول و آپوپتوزيس (مرگ برنامه ريزي شده سلول) كمك كند. دانشمندان پيري سلول ها را از دهه 1960 مورد مطالعه قرار دادند. يك زيست شناس آمريكايي به نام لئونارد هاي فليك نشان داد كه وقتي سلول هاي پيكري طبيعي بدن انسان در محيط كشت رشد مي كنند، توانايي تقسيم سلولي را پس از انجام تعداد محدودي تقسيم از دست مي دهند. در ضمن تعداد تقسيم هاي سلولي ، بستگي به سن افرادي دارد ،كه سلول از آن ها گرفته شده است. سلول هاي يك فرد هفتاد ساله فقط 20 تا 30 بار تقسيم مي شوند، در صورتي كه سلول هاي يك كودك 80 تا 90 بار تقسيم مي شوند.
بسياري از پژوهشگران ، ارتباطاتي را بين فعاليت تلومراز و توانايي سلول ها در انجام تقسيم هاي نامحدود ، بدون آن كه اين سلول ها علائمي از روند پيري نشان دهند، مشاهده كردند، ولي نتوانستند مدركي براي علت اين ارتباط ها تا اوايل دهه 2000 بيابند. تا اين كه دانشمندان در شركت جِرُن و دانشگاه مركز پزشكي جنوب غرب تگزاس ، يك آزمايش مستقيم طراحي كردند. آن ها با استفاده از تكنولوژي DNA نوتركيب، سلول هاي طبيعي كشت شده انساني را با يك ويروس كه حامل اطلاعات ژنتيكي براي بيان زير واحد كاتاليز گر تلومراز بود، آلوده كردند. سلول هاي آلوده نه تنها تلومراز فعال توليد مي كردند، بلكه تلومرهاي آن ها به طور فزايند ه اي طويل شد. همچنين تقسيم سلولي را ، حتي پس از عبور از نقطه اي كه به طور معمول تقسيم سلولي متوقف مي شد، به مدت طولاني ادامه مي دادند.
تلومراز و تلومرها كانون توجه محققان امروزي براي هر دو زمينه تئوري و عملي هستند. اين واقعيت كه تلومراز اين توانايي را به سلول هاي پيكري مي دهد كه بيش از حد معمول تقسيم شوند، كاربرد درماني بالقوه دارد، به خصوص اگر نياز باشد كه سلول هاي از بين رفته يا آسيب ديده جايگزين شوند. اما دادن توانايي تقسيم نامحدود به اين قبيل سلول ها، پيامدهاي بالقوه خطرناكي دارد. به عنوان مثال، اگر سلول هاي داراي تلومراز فعال به درون بدن منتقل شوند، ممكن است مشابه سلول هاي سرطاني رفتار كنند.
سلول هاي سرطاني توانايي صدها بار تقسيم شدن را در محيط كشت دارند،در حقيقت آن ها بالقوه ناميرا هستند. اغلب سلول هاي سرطاني انسان شامل سرطان هاي پستان، ريه، كولون ، غده پروستات و غده پانكراس، داراي تلومراز براي حفظ طول تلومر مي باشند و احتمالاً به آپوپتوزيس مقاوم اند. تحقيق بر روي داروهاي ضدسرطاني كه از فعاليت تلومراز جلوگيري مي كنند، در حال انجام است. هم چنين يك راه براي درمان سرطان تحت مطالعه است كه در ان هدايت سيستم ايمني بدن جهت تشخيص و حمله به سلول هاي سرطانيِ داراي تلومراز، مد نظر است.
والسلام
برگرفته از كتاب بيولوژي سولومون ، انتشارات خانه زيست شناسي
چگونگي كاربرد پلازميد Ti در انتقال ژن مطلوب به گياهان:
گال نوعي بيماري گياهي است كه باعث ايجاد تومورهاي بزرگي در گياهان مي شود عامل اين بيماري نوعي باكتري به نام اگروباكتريوم مي باشد كه در درون آن نوعي پلازميد وجود دارد كه داراي ژن ايجاد كننده گال مي باشد و از اين رو به پلازميد Ti معروف است. محققان از اين پلازميد به عنوان وكتور براي انتقال ژن هاي مفيد به گياهان زراعي استفاده مي كنند . آنها اين ژن القاء كننده تومور را در اين پلازميد شكسته و يك ژن مفيد به آن اضافه مي نمايند و سپس پلازميد تغيير يافته با كمك تفنگ ژني به سلول گياه هدف شليك مي نمايند.
پلازميد Ti به عنوان وسيله اي براي انتقال ژن هاي خارجي به گياهان توسعه يافته است. براي اين منظور بايد پلازميد را خنثي نمود كه در نتيجه آن تومور ايجاد نشود . اين كار به وسيله حذف ژن ها در T- DNA كه ساخت آنزيم ها ي كنترل كننده اكسين و سيتوكينين را كد بندي مي كند، انجام مي شود. به علاوه انتقال ژني در T- DNA كه محقق را قادر مي سازد ، سلول هاي تغيير شكل يافته را انتخاب كند، ضروري به نظر مي رسد. براي اين منظور ژن هاي مقاوم به آنتي بيوتيك انتخاب مي شود.سپس مجموعه اين ژن ها مي تواند در داخل T- DNA پلازميد Ti به روش مهندسي ژنتيك قرار گيرد و پلازميد مي تواند براي آلوده كردن محيط كشت سلول صفحه هاي برگ و يا تكه هاي ريشه به كار رود.سلول هاي آلوده در محيط كشت داراي اكسين و سيتوكينين و آنتي بيوتيك قرار مي گيرند. فقط سلول هاي تغيير شكل يافته مي توانند در حضور آنتي بيوتيك رشد كنند زيرا آنها T- DNA يي دارند كه نه تنها داراي ژن هاي خارجي است، بلكه داراي ژن هاي مقاوم به آنتي بيوتيك نيز هست.براي دستيابي به گياهي كه داراي ژن خارجي است ، بايد از سلول هاي كشت شده و تغيير شكل يافته ، گياهان جديدي را توليد كرد. خوشبختانه براي اينكه گياهان زيادي توليد شوند روش هايي وجود دارد ولي هنوز براي تمام گونه هاي مهم زراعي اين روش ها شناخته نشده اند . براي توليد مجدد ريشه و اندام هاي هوايي نسبت هاي سيتوكينين به اكسين تنظيم مي شوند. اكنون هر دو حالت تغيير شكل دانه هاي غلات با آگروباكتريوم و توليد مجدد آنها از سلول هاي كشت شده بسيار مشكل است. به هر حال با اين روش موفقيت هاي قابل توجهي به دست آمده است. محققان تعدادي از ژن هاي خارجي را به گياهاني مانند تنباكو انتقال داده اند كه شامل ژن هاي ذخيره ساز پروتئين سويا و ژن هايي براي مقاومت به علف كش هستند. ممكن است در آينده به وسيله اين روش براي كسب خصوصيات مطلوب مانند مقاومت به بيماري ها و تحمل به شوري ، ژن هايي به گياهان منتقل شوند. همچنين اين روش براي مطالعه زنجيره هاي DNA كه در كنترل بروز ژن دخالت دارند خيلي مفيد است.
تدوين: نجف سزاوار كارشناس ارشد زيست شناسي برگرفته از كتاب فيزيولوژي گياهي تايز و زايگر
پريون چيست؟
پريون (PRION) مخفف عبارت ذره پروتئيني مسري است و شكل نابجاي يك پروتئين طبيعي و بيضرر (PrPc) در غشاي سلولي نورون هاي مغزي و برخي سلولهاي ديگر است.
عمل فيزيولوژيك پروتئين طبيعي نامعلوم است. شكل بيماريزاي پروتئين (PrPsc) با تغيير شكل فضايي و سه بعدي شكل طبيعي به وجود ميآيد. اين تغيير شكل ممكن است به علت جهش در ژنهاي كدكننده پروتئين طبيعي در بدن باشد يا به علت ورود پريون (يا پروتئين غيرطبيعي) از طريق عفونت به وجود آيد.
پريونها بر خلاف تمام اشکال حياتي ديگر براي تکثير به وجود DNA يا RNA وابسته هستند، با وجود آنکه صرفا از پروتئين تشکيل شدهاند، ميتوانند خود را بازسازي کنند.
براي شناخت پريونها بايد به تاريخچه گروهي از بيماريهاي تحليلبرنده عصبي مرگبار به نام "آنسفالوپاتيهاي اسفنجيشكل مسري" بپردازيم.بيماريهايي مرگبار با علت نامعلوم
دست كم از ۲۰۰ سال پيش يك بيماري شگفت آور در گوسفندان به نام اسكرپي(Scrapie) شناخته شده بود كه با زوال پيش رونده دستگاه عصبي مركزي همراه بود.
اين بيماري كه مسري بودن آن بين گوسفندان از بيش از يكصد سال پيش توصيف شده است، گوسفندان ۲ تا ۵ ساله را گرفتار ميكند و دوره پنهاني (فاصله زماني بين آلودگي با عامل بيماري، و ظهور علائم) طولاني مدتي بين يك تا دو سال دارد.
اولين علائم بيماري تغييرات رفتاري گوسفند مثل ناآرامي و بي قراري است، سپس حيوان دچار كاهش وزن و ضعف مي شود، در سر و گردن لرزش پيدا مي كند و هماهنگي عضلانياش را از دست ميدهد، گوسفند مبتلا شروع به خاراندن بدنش با اشيا ميكند و نام بيماري هم از همين رفتار حيوانات مبتلا گرفته شده است (ماليدن= scrape)
حيوانات مبتلا در طول ۵ تا ۶ ماه ميميرند، در كالبدشكافي حفرات متعددي در مغز جانوران مبتلا و اسفنجي شدن آنها مشهود است. احتمال داده ميشد كه استفاده از مرتع مشترك باعث انتقال بيماري بين حيوانات شود.
در همان حال در دهه ۱۹۲۰ دو عصب شناس آلماني هانس گرهارد كروتزفلد و آلفونس ماريا جاكوب يک بيماري نادركشنده تحليل برنده مغزي را در انسان توصيف كردند.
اين بيماري مردان و زنان را به نسبت مساوي در حدود ۶۰ سالگي گرفتار ميكرد. بيماران دچار علائم رواني و رفتاري مبهمي ميشدند كه پس از هفتهها و ماهها به زوال عقل پيش رونده منتهي ميشد و اغلب با حركات غيرطبيعي بدن و اختلال ديد همراه بود.
بيماري درمان پذير نبود و در كمتر از يك سال از شروع علائم به مرگ منتهي مي شد. كالبدشكافي اين بيماران هم ايجاد حفرات در مغز و اسفنجي شدن آن را نشان مي داد. علت بيماري نامعلوم بود.
رازي که گشوده شددرادامه ماجرا به دهه ۱۹۵۰ مي رسيم كه كارلتون گايدشك متخصص اطفال و بيماريهاي عفوني از دانشگاه هاروارد در "انستيتو پاستور تهران" به پژوهش مشغول بود. او در سال ۱۹۵۵ از طرف "موسسه پزشكي والتر و اليزا" در ملبورن استراليا به عنوان پژوهشگر بازديدكننده دعوت شد و از تهران به ملبورن رفت.
او ضمن كار در اين موسسه با بيماري عجيبي آشنا شد كه در قبيله fore دركوهستانهاي شرقي پاپواي گينه نو شايع بود و بوميان آنرا كورو (kuru) به معناي "رعشه" ميناميدند.
اولين علائم بيماري با درد مفاصل و سردرد شروع ميشد و به طور شاخص با از دست رفتن هماهنگي عضلات، لرزش و زوال عقل ادامه مييافت. بيماري پس از شروع علائم به طور مداوم پيشرفت ميكرد و دو سال پس از شروع علائم مرگ بيمار را باعث ميشد.
كالبدشكافي اين بيماران هم اسفنجي شدن مغز را نشان ميداد. سالها بود كه پژوهشگران اعتقاد داشتند كه اين بيماري وراثتي است، هر چند الگوي بروز بيماري كه اغلب زنان بزرگسال و كودكان از هر دو جنس را مبتلا ميكرد و مردان بزرگسال به ندرتً به آن مبتلا ميشدند، براي يك بيماري وراثتي غيرمعمول بود.
گايدشك با زندگي در ميان اين قبيله و مطالعه كردن زبان و فرهنگ آنها به كالبدشكافي افراد فوت شده به علت اين بيماري پرداخت. او توانست ثابت كند كه بيماري ماهيت عفوني و مسري دارد نه وراثتي.
او نمونههايي از بافت مغزي افراد فوت شده از كورو را به مغز شمپانزه ها تزريق كرد؛ ميمون ها نهايتاً دچار بيماري مشابه انسان شدند و به علت آن مردند. همچنين او توانست الگوي غيرمعمول بروز بيماري را توضيح دهد.
بيماري به علت مراسم آدم خواري افراد فوت شده كه جزيي از مراسم سوگواري بود بين انسان ها انتقال مي يافت. از آنجايي كه زنان و كودكان در اين مراسم مغز متوفي را مي خوردند و عامل عفوني ناشناس كه در مغز قرار داشت، بيماري بيشتر آنها را مبتلا مي كرد.
گايدشك در سال ۱۹۵۹ به رياست آزمايشگاههاي ويروس شناسي و عصب شناسي "موسسههاي ملي بهداشت" (NIH) آمريكا رسيد و به تحقيقات خود در زمينه اين دسته بيماري ها كه اكنون "آنسفالوپاتيهاي اسفنجيشكل" ناميده مي شوند، ادامه داد.
نكته عجيب در انتقال تجربي بيماري به حيوانات اين بود كه عامل عفوني اسرارآميز عامل بيماري در مقابل تابش اشعه ماوراءبنفش (كه اسيدهاي نوكلئيك را متلاشي مي كند) مقاومت ميكرد و تنها با عواملي كه پروتئين ها را تجزيه ميكنند، غير فعال ميشد.
او معتقد بود كه عامل اين بيماريها ويروسي با عمل تدريجي و كند است كه شايد توانايي نهفته ماندن در بدن بيمار براي مدت طولاني را دارد و براي همين است كه اين بيماري ها دوره پنهاني طولاني و سيري كند دارند.
اين ويروسها را ويروسهاي كند (Slow viruses) ناميدند و گايدشك كه علاوه بر پژوهش در ويروس شناسي در حوزه هاي مختلفي مانند يادگيري و رفتار، رشد كودك، تكوين فرهنگهاي بدوي، ژنتيك و ايمني شناسي فعاليت كرده بود در سال ۱۹۷۶ جايزه نوبل پزشكي را دريافت كرد.
اما ماجرا به اينجا ختم نشد. پنج سال بعد در ۱۹۸۲ ادعاي استانلي پروسنر استاد عصب شناسي و بيوشيمي دانشگاه كاليفرنياي سان فرانسيسكو قضيه را پيچيدهتر کرد.
پروسنر در زماني كه دوره دستياري عصب شناسي را ميگذراند مسئوليت بيماري را به عهده داشت كه به علت "بيماري كروتزفلد - جاكوب" (CJD) فوت كرده بود. اين امر باعث جلب علاقه او به اين طبقه كمتر شناخته شده بيماريهاي تحليل برنده عصبي يعني "آنسفالوپاتيهاي اسفنجي شكل" شد.
او در سال ۱۹۷۴ آزمايشگاهي را براي تحقيق در مورد بيماري اسكرپي بر پا كرد و در سال ۱۹۸۲ ادعا كرد كه عامل ايجادكننده بيماري را جدا كرده است. پروسنر مدعي شد كه عامل بيماريزا كه او آن را "پريون" ناميد، با ساير عوامل بيماري زا مانند باكتري يا ويروس متفاوت است زيرا تنها از پروتئين تشکيل شده و فاقد ماده ژنتيكي DNA يا RNA است كه همه اشكال حياتي براي تكثير به آن نيازمندند.
نظرات پروسنر با ناباوري عمومي جامعه علمي روبه رو شد، اما حوادث بعدي صحت نظريه پروسنر را ثابت كرد.جنون گاوي ظهور ميکند
در سال ۱۹۸۶ بيماري كشندهاي مشابه اسكرپي در ميان گاوها در انگليس همهگير شد. اين بيماري را كه مانند اسكرپي با اسفنجي شدن مغز همراه بود آنسفالوپاتي اسفنجي شكل گاوي (BSE) ناميدند.
اين بيماري داراي دوره نهفتگي طولاني بين ۲ تا ۵ سال و علائم آن شامل تغييرات رفتاري مانند هيجان زدگي و بي قراري حيوان و از دست رفتن پيش رونده هماهنگي عضلاني و كاركرد حركتي حيوان است.
در مراحل پيشرفته بيماري كاهش وزن و انقباضات ظريف عضلاني در گردن و تنه حيوان بروز مي كند و حيوان به شيوه اي غيرطبيعي و اغراق شده گام برمي دارد و از گله جدا مي شود. مرگ معمولاً در طول يك سال از شروع علائم رخ مي دهد و درماني هم وجود ندارد.
اين بيماري پس از ظهور در سال ۱۹۸۶، در جنوب انگليس همه گيري ايجاد كرد و مواردي از آن در اروپا و كانادا هم گزارش شد. در هنگام ظهور BSE در مورد احتمال انتقال آن به انسان نگراني هايي ايجاد شده بود.
در ابتداي ۱۹۹۶ مواردي از ابتلا به بيماري كروتز فلد- جاكوب در افراد جوانتر از سن معمول شيوع بيماري يعني ۵۰ سالگي ديده شد و بررسيها نشان دهنده گونه جديدي از CJD بود.
پژوهش وجود عامل ژنتيكي در بيماري را رد كرد و نشان داد كه انتقال در نتيجه در معرض قرار گيري بافت هاي گاوهاي مبتلا به BSE از طريق خوراكي است.
به اين ترتيب گزارش پروسنر در انگليس مورد توجه ملي قرار گرفت و نشان داده شد عامل پروتئيني مسري عامل BSE با" پرشي ميان گونهاي" به انسان منتقل شده است. در مورد خود BSE هم ظاهراً پريون عامل بيماري اسكرپي در گوسفندان از طريق اضافه كردن مكمل هاي غذايي پروتئيني به دست آمده از گوسفند هاي آلوده به غذاي گاو ها باعث انتقال بيماري به آنها شده بود.
پروسنر در سال ۱۹۹۷ به خاطر پژوهشهايش در اين حوزه جايزه نوبل پزشكي يا فيزيولوژي را دريافت كرد.
پروسنر در ابتدا پيشنهاد كردكه حضور پريون يا پروتئين تغيير شكل يافته به نوعي كه كاملاً شناخته نشده است باعث ايجاد واكنشي زنجيره اي مي شود كه PrP هاي طبيعي را تغيير شكل مي دهد و ذرات عفوني جديدي به وجود مي آورد. پروسنر در مقالات بعدي خود مكانيسم ديگري را براي تكثير پريون ها در مغز پيشنهاد كرد كه نيازي به اثر مستقيم پروتئين پريون بر پروتئين طبيعي ندارد.
پروتئيني که مغز را نابود ميکندپروتئين غيرطبيعي (پريون) نسبت به عمل آنزيم پروتئاز سلولي (که پروتئينهاي اضافي را تجزيه ميکند) مقاوم است، بنابراين در مجموع تجمع پريونها در سلول هاي عصبي رخ ميدهد و پس از پليمريزه شدن اين ذرات، فيبريلها (رشتههايي) تشکيل ميشود كه نهايتاً سلولهاي عصبي را تخريب ميکنند و برحسب ناحيه اي از مغز كه تخريب ميشود علائم مربوط بروز ميكند .
نكته مهم اين است كه پريون ها باعث بروز واكنش التهابي از طرف دستگاه ايمني نميشوند چرا كه پريون ها از لحاظ تركيب شيميايي مشابه پروتئيني طبيعي در بدن هستند و تنها شكل فضايي متفاوتي دارند، بنابراين "خودي" محسوب ميشوند.
ظاهراً براي انتقال پريون ها بين جانوران تماس مستقيم با بافت هاي مبتلا لازم است. مثلاً در موارد "بيماري كروتز فلد- جاكوب" در گذشته ناشي از انتقال عامل بيماري از راه تزريق هورمون رشد (GH) - كه در آن زمان از غده هيپوفيز انساني استخراج ميشد - پيوند قرنيه و نيز از طريق وسائل جراحي مغز بوده است.
پريون ها چون فاقد اسيد نوكلئيك هستند، در برابر روشي از استريل كردن در اتوكلاو كه در گذشته براي اغلب وسائل جراحي به كار ميرفت مقاوم هستند.
امروزه با اجراي دستورالعمل هاي جديد استريليزاسيون امكان اين انتقال برطرف شده است.
همچنين با توجه به همه گيري جنون گاوي و بروز نوع جديد CJD در جوانان در انگليس و چند كشور ديگر تصور ميرود كه مصرف غذايي بافت هاي آلوده حيوانات (بر حسب آنكه چقدر حاوي بافت هاي عصبي باشد) باعث تجمع تدريجي پريون ها در بدن در بروز بيماري شود، همانطور كه مراسم آدمخواري در انتقال بيماري "كورو" نقش داشتمنابع :
----------------------
پايگاه اينترنتي امدادگران ايران: Author
----------------------
کلمات کلیدی :
----------------------
پريون - جهش در ژنها - آنسفالوپاتيهاي اسفنجيشكل مسري - بیماریهایی مرگبار با علت نامعلوم - علائم پریون
----------------------
نام ثبت کننده مقاله : niazemarkazi1
بیماری بربری
ويتامين B۱ يا تيامين در تمام فرآيندهاي متابوليکي کليدي سيستم عصبي ، قلب ، عضله و سلول هاي خوني دخالت دارد. اين ويتامين محلول در آب بوده و يکي از مهمترين اعضاي ويتامين هاي گروه B مي باشد.
مصرف مناسب ويتامين ، به مقابله با فشارهاي روحي کمک مي کند.
عملکرد
از نقش کوآنزيم ، تيامين در توليد انرژي گلوکز به چربي جايگاه کليدي دارد.
تيامين با مکانيسم ناشناخته ، داراي عملکرد مهم در غشاء و هدايت عصبي مي باشد.
تيامين در بدن به صورت فسفات ، TPP (تيامين پيروفسفات) و يک کوآنزيم اوليه وجود دارد.
علائم و نشانه هاي کمبود
علايم اوليه کمبود تيامين کاهش وزن است که در اثر بي اشتهايي ايجاد مي شود.
در کمبود هاي شديدتر علايم آتاکسي و پلي نوريت ايجاد مي گردد.
همچنين نوروپاتي محيطي در اثر کمبود تيامين مشاهده مي شود.
کمبود دراز مدت تيامين باعث بيماري بري بري مي گردد.
انواع بيماري بري بري شامل:
علت پیچیدگی رفتار حشرات اجتماعی هاپلو-دیپلوئیدی بودن است
به نظر مي رسد كه علت پيچيدگي رفتار نوع گرايانه حشرات اجتماعي نامساوي بودن تعداد ژن هاي نرها و ماده هاي آنها مي باشد( هاپلو- ديپلوئيدي) .
اين دو گونه بودن آرايش ژني پي آمد هاي تكاملي و رفتاري مهمي دارد . اطلاعات وراثتي كه زنبور نر به همه فرزندان خود ( كه همه ماده هستند) مي دهد يكسان است، در نتيجه همه اولاد هاي ماده دست كم در نيمي از ژن هاي خود مشترك هستند.
اما ملكه به هر يك از فرزندانش نيمي از كروموزوم هايش را مي دهد. افرادي كه كروموزوم هاي يكساني از مادر دريافت مي كنند از نظر ژن هاي آن جفت كرو موزوم يكسانند. اولادي كه كروموزوم هاي متفاوت مادري دريافت مي كند باز هم در نيمي از ژن هاي خود سهيم هستند.
ماده ها بطور متوسط در 75/ ژن هاي خود مشتركند. ملكه فقط در نيمي از ژن هاي خود با فرزندانش سهيم است.
اگر زنبورهاي كارگر بارور مي بودند نيز در همين نسبت از ژن ها با فرزندانشان مشترك مي شدند. بنابراين زنبورهاي كارگر با خواهران خود در ژن هاي بيشتري سهيم اند تا با اولادي كه در صورت ترك كندو بعمل خواهند آورد.
برخي نرها ممكن است در نيمي از كروموزوم هاي خواهران خود سهيم باشند برخي هم در هيچ ژني سهيم نخواهند بود. نرها بطور متوسط در 25/ ژن هاي خود با خواهرانشان سهيم خواهند بود. بنا بر تئوري انتخاب خويشاوندي زنبور هاي كارگر بايد از خواهران نوزاد خود بيشتر از برادرانشان مراقبت بعمل آورند.
رابرت تريورز و H.Hare نشان دادند كه مواد غذايي كه به ماده داده مي شود سه برابر نر است.
ترجمه از كتاب : Evolution of Biology ، نويسنده Futuyama
ساير منابع
Beye M, Hasselmann M, Fondrk MK, Page RE, Omholt SW 2003 The gene csd is the primary signal for sexual development in the honeybee and encodes an SR-type protein. CELL 114 (4): 419-429
Beye M, Hasselmann M, Fondrk MK, Page RE, Omholt SW 2003 The gene csd is the primary signal for sexual development in the honeybee and encodes an SR-type protein. CELL 114 (4): 419-429
Hamilton W. D. 1964 The evolution of social behavior I. J Theor Biol 7:1-16
Hamilton W. D. 1964 The evolution of social behavior II. J Theor Biol 7:17-52.
ترجمه از مژگان نظري
گیاهان رستاخیزی
تهیه و تدوین: هوشنگ امیریان (دبیر زیست شناسی ناحیه 3 کرمانشاه)
در ميان همة گياهاني كه داراي درجات مختلف سازگاري با تنش خشکی هستند، گياهان رستاخيزي يا احيا شونده، بيشترين ميزان تحمل به خشكي را نشان مي دهند به طوري كه فعاليت هاي فيزيولوژيكي اين گياهان حتي در شرايط پسابيدگي پروتوپلاسم آنها تا حد متعادل شدن پتانسيل آب سلول با رطوبت نسبي هواي خشك اطراف، ادامه پيدا مي كند. اين گياهان پس از خشكي كامل مي توانند دست كم تا دو سال زنده بمانند و در صورت دريافت حدود 10 ميلي متر بارندگي و در مدت كمتر از 24 ساعت شروع به سبز شدن مي كنند. اين حالت احيا پس از 5 روز در تمامي برگ ها و بخش هاي هوايي خشك شده نمايان مي شود(شکل 1) و پس از آن گياه مي تواند فعاليت هاي فتوسنتزي و متابوليكي خود را از سر گيرد، به همين دليل به اين گروه از گياهان، رستاخيزي گفته مي شود. بين گونه هاي رستاخيزي و غير رستاخيزي از يك جنس در ظاهر تفاوت چندانی وجود ندارد اما در مقايسه با گونه هاي غير رستاخيزي كه در محتوای آب نسبی (RWC1) 25 تا 50 درصد از بين مي روند، گونه هاي رستاخيزي به راحتی می توانند در RWC بين 4 تا 13 درصد هم بدون هیچگونه آسیبی زنده بمانند (Gaff et al. 1993). اغلب گیاهان رستاخیزی پتانسیل آبی پایین تر از 400 Mpa - را می توانند تحمل کنند. در صورتی که گیاهان معمولی در پتانسیل آبی برگ نزدیک به 1.5 Mpa- پژمرده شده و در پتانسیل آبی 15 Mpa- می میرند (Gaff and Churchill., 1976).
گياهان رستاخيزي در بين همة گروه هاي گياهي به جز ژيمنوسپرم ها (بازدانگان) يافت مي شود(Oliver 1996) (شکل 2). و تخمين زده مي شود كه حدود 300 گونه از آنژيوسپرم ها و 90 گونه از پتریدوفیت ها رستاخيزي باشند(Porembski and Barthlott. 2000; Gaff 1989). و تا كنون تنها نزديك به 40 گونة علفي رستاخيزي توسط گروههاي تحقيقاتي به سرپرستي پروفسور Gaff شناخته شده است. به طور كلي فراواني اين گياهان در بين تك لپه اي ها بيشتر از دو لپه اي ها است و تعداد زيادي از گونه هاي علفي رستاخيزي در خانوادة Poaceae يافت شده است. در مجموع، رستاخیزی بودن 74 گونة از پتریدوفیت ها، و 145 گونه از نهاندانگان مورد بررسی قرار گرفته است (Gaff., 1989).
گیاهان رستاخیزی به طور معمول در زیستگاه های دارای بارش های پراکنده در زمین های سنگلاخی و مناطق خشک نواحی گرمسیری و نیمه گرمسیری یافت می شوند (Rascio and la rocca. 2005). و عمدتاً بومی مناطق خشکی مانند، آفریقای جنوبی، آمریکا و غرب استرالیا هستند (Gaff, 1987). گیاهان رستاخیزی معمولاً دارای اندازة کوچکی مي باشند. به نظر می رسد که عدم وجود این گیاهان در بین بازدانگان و گیاهان آوندی با بیش از 3 متر ارتفاع، به دلیل ممانعت و وجود فشارهای فیزیکی برای برقراری مجدد جریان آب در آوند های چوبی در طی رهیدراسیون باشد که معمولاً در طول پسابیدگی در اثر هواگرفتگی دچار آسیب و پارگی می گردند(Alpert 2005).
گیاهان رستاخيزي را مي توان به لحاظ از دست دادن يا حفظ كلروفيل در طي دورة خشكي، در دو گروه جاي داد. نخست گروهي موسوم به پويكيلوكلروفيلوس[1] كه در مواجه با تنش خشكي همة كلروفيل خود را از دست داده و كلروپلاست آنها تخريب مي شود. مانند Xerophyta viscose (Tuba et al. 1994; Shervin and Farrant,1998) گياهاني كه در اين گروه قرار مي گيرند، به استثنای برخی از علف های چمنی، همگي تك لپه هستند. گروه دوم آنهايي هستند كه كلروفيل و اساس ساختاري كلروپلاست خود را حفظ مي كنند و همویوكلروفيلوس[2] نام دارند. مانند Craterostigma wilmsii و Craterostigma plantagineum (Sherwin and Farrant., 1996) (
اين دو راهكار ممكن است در پاسخ به تنش نوري تكامل يافته باشند زيرا كه جذب نور در بافت برگي كه در حال از دست دادن آب، خشك شدن و آبگيري مجدد است، بايستي در كمترين مقدار باشد. و انرژي دريافتي نيز به طريقي دفع گردد. به همين دليل برگهاي گياهان همیوكلروفيلوس تمايل به لوله اي شدن و پيچ خوردن دارند و رنگدانه هاي محافظتي مانند، آنتوسيانين ها توليد مي كنند. اين در حالي است كه گياهان پويكيلوكلروفيلوس با داشتن برگ هاي طويل، تنها مي توانند تا شوند. به همين دليل سطح نسبتاً بزرگي را در معرض نور ايجاد مي كنند. (Sherwin and Farrant., 1998). گياهان پويكيلوكلروفيلوس نسبت به گونه هاي هموآيكلروفيلوس با گذشت زمان بيشتري بهبودي حاصل مي كنند، چرا كه بايد كلروپلاست هاي خود را باز سازي كنند(Sherwin and Farrant., 1996).
در گياهان همیوكلروفيلوس به هنگام خشك شدن، غشاهاي تيلاكوئيد، مجموعه هاي كلروفيل، ميتوكندري و ديگر سيستم هاي غشايي درون سلولي آنها سالم باقي مي ماند و عناصر و تجهيزات ساخت پروتئين مانند mRNA ، tRNA و ريبوزوم ها به صورت فعال باقي مي ماند. استفاده از بازدارندهاي نسخه برداري و ترجمه نشان مي دهد كه براي محافظت و ترميم غشاء به نسخه برداري از ژنهاي جديد يا ترجمة نسخه هاي موجود نيازي نيست. در گياه همیوكلروفيلوس Craterostigma wilmsii براي ترميم كامل دستگاه فتوسنتزي، سنتز پروتئين از نسخه هاي موجود لازم است اما نسخه برداري از ژنهاي جديد ضرورتي ندارد حال آن كه در گياه پويكيلوكلروفيلوس Xerophyta humilis براي ترميم كامل غشاء و دستگاه فتوسنتزي، به هر دوي نسخه برداري و ترجمه نياز دارد(Dace et al., 1998).
در گياهان رستاخيزي نيز مانند گياهان معمولي، به هنگام خشكي و اتلاف آب ميزان هورمون ABA افزايش مي يابد. ABA در اين گياهان نسخه برداري گروهي از ژنها را تحريك مي كند كه محصولات آنها پروتئين هايي هستند كه مشابهت زيادي با پروتئين هايي دارد كه در پايان رسيدگي جنين در دانة گياهان عالي سنتز مي شود (Bartels and Nelson., 1994). اين ژنها كه تحت عنوان ژنهاي LEA يا ژنهاي ازديادي در اواخر جنين زايي[3] شناخته مي شوند، با مراحل پاياني نمو جنين در دانه ها مرتبط اند. چون بسياري از دانه ها تا حدود زيادي آب خود را از دست مي دهند و خشك مي شوند. با اين ترتيب وجود پروتئين هاي LEA در گياهان رستاخيزي تعجب برانگيز نيست و به نظر مي رسد كه پروتئين هاي مؤثر در بقاي جنين هاي آب از دست داده در دانه هاي خشك با پروتئين هايي كه گياهان رستاخيزي را در حالت آب از دست داده، حفاظت مي كند، قرابت داشته باشد. نقش اين پروتئين ها به طور كامل شناخته نشده است ولي از آنجا كه يكي از مهمترين تغييراتي كه در دورة خشكي در گياهان رستاخيزي رخ مي دهد، تجمع قندها به ويژه ساكارزدر بافت هاي آنها است،( در بعضي از گونه ها تجمع ترهالوز گزارش شده است ) لذا به نظر مي رسد كه دست كم گروهي از اين پروتئين ها آنزيم هاي بيوسنتز ساكارز، ترهالوز و گلوكوپيرانوزيل گليسرول باشند (Bianchi et al. 1993).
در گياه رستاخيزي Craterostigma Plantagineum به هنگام خشكي، غلظتهاي ساكارز در آن به بيش از 40 درصد وزن خشك گياه مي رسد. در همين وضعيت از قند اكتالوز در گياه كاسته مي گردد.
بر اساس برخي مطالعات ساكارز همراه با ساير مواد محلول، با حفظ پيوند هاي هيدروژني درون و بين ماكرومولكول ها، زمينة ثبات غشاء سلولي و پروتئينها را فراهم مي كند(Bartels and Nelson., 1994) (شکل 4). مولكول هاي قند باعث شيشه اي شدن محتويات سلول و تثبيت ساختارهاي درون سلول مي شوند. به عبارت ديگر در بافتهايي كه به علت تجمع زياد قند ها حالت شيشه اي در آنها رخ داده است، خروج آب اندكي خواهند داشت.
ديگر محصولات ژنهايي كه متأثر از ABA بيان مي شوند، پروتئين هايي مستقر در غشاء با هر دو ناحية آبدوست و آبگريز هستند كه از طريق پيوند با يونهاي درون سلولي، نقش حفاظت اسمزي[4] را بر عهده دارند و خسارت ناشي از مواد محلول غليظ را كاهش مي دهند (Piatkowski et al. 1990). برخي از ژنهايي كه در گياهان رستاخيزي در طول از دست دادن آب بيان مي شوند در برگهاي تحت تنش آب سپيدار نيز بيان مي شود. بيان چنين ژنهايي در گونة مقاوم به خشكي Populus popularis نسبت به گونة كمتر مقاوم Populus tomentosa بيشتر رخ مي دهد (Pelah et al. 1997).
References
Alpert P. 2005. The limits and frontiers of desiccationtolerant life. Integr Comp Biol 45:685–695.
Bartles, D. and Nelson, D. 1994. Approaches to improve stress tolerance using molecular genetics. Plant Cell Environ.17: 659-667.
Bianchi G.,Gamba A., Limiroli R., Pozzi N., Elster R., Salamini F. and Bartels D. 1993. The unusual sugar composition in leaves of the resurrection plant Myrothamnus flabellifolia. Physiologia Plantarum, 87: 223-226.
Dace, H., Sherwin, H.W., Illing, N., and Farrant, J.M. 1998. Use of metabolic inhibitors to elucidate mechanisms of recovery from desiccation stress in the resurrection plant Xerophyta humilis. Plant Growth Regul.,inperss.
Gaff, D.F. and Churchill, D.M. 1976. Borya nitida Labill.An Australian species in the liliaceae with desiccation tolerant leaves. Aust. J. Bot., 24: 209-24.
Gaff DF. 1987. Desiccation tolerant plants in South America. Oecologia 74: 133±136.
Gaff, D. F. 1989. Responses of Desiccation tolerant Resurrection Plants to water stress. SPB Academic Publishing bv, The Hague, The Netherlands.
Gaff DF, Bartels D, Gaff JL, Schneider K. 1993. Gene expression at low RWC in two hardy tropical grasses. Transactions of the Malaysian Society of Plant Physiology 3, 238-240.
Oliver MJ. 1996. Desiccation tolerance in vegetative plant cells. Physiol Plantarum 97:779–787.
Oliver M.J., Tuba Z. and Mishler B. 2000. The evolution of vegetative desiccation
tolerance in land plants. Plant Ecology 151, 85–100.
Pelah, D., Wang, W., Altman, A., Shoseyov, O., and Bartels, D. 1997. Differential accumulation of water stress - relation proteins, sucrose synthase and soluble sugars in populus species that differ in their water stress response. Physiol. Plant. 99: 153-159.
Piatkowski, D., Schneider, K., Salamini, F., and Bartles, D. 1990. Characterization of five abcisic acid - responsive cDNA clones isolated from the desiccation - tolerant plant Craterostigma plantagineum and their relationship to other water - stress genes. Plant Physiol. 94: 1682-1688.
Porembski, S. and Barthlott, W. 2000. Granitic and gneissic outcrops (inselbergs) as centers of diversity for desiccation-tolerant vascular plants. Plant Ecol 151:19–28.
Rascio N, La Rocca N. 2005. Resurrection plants: the puzzle of surviving extreme vegetative desiccation. Crit Rev Plant Sci 24:209–225.
Sherwin, H.W. and Farrant, J.M. 1996. Differences in rehydration of three desiccation tolerant angiosperm species. Ann. Bot. 78: 703-710.
Sherwin HW, Farrant J.M. 1998. Protection mechanisms against excess light in the resurrection plants Craterostigma wilmsii and Xerophyta viscosa. Plant Growth Regul 24:203–210.
Tuba Z, Lichtenhaler HK, Csintalan Z, Nagy Z, Szente K. 1994. Reconstitution of chlorophylls and photosynthetic CO2 assimilation upon rehydration of the desiccated poikilochlorophyllatous plant Xerophyta scabrida (Pax.). Planta 192: 414±420.
به نام خدا
بكر زايي در مارها
Parthenogenesis in the Snake
تهيه كننده: مژگان نظري
گروه آموزشي زيست شناسي استان كرمانشاه
جنين هاي جانوران اغلب بطور طبيعي از طريق توليد مثل جنسي ، يعني از تركيب سلول هاي جنسي نر و ماده و تشكيل سلول تخم و رشد و نمو آن به وجود مي آيند. اما گاهي در برخي گونه هاي جانوري توليد مثل بطور غير طبيعي صورت مي گيرد و سر انجام فرد جديد بدون آنكه از تركيب سلول هاي نر و ماده بدست آمده باشد، فقط از تقسيم يكي از گامت ها كه اغلب گامت ماده است به وجود مي آيد اين حالات غير طبيعي توليد مثل را مي توان به سه شكل ماده زايي، نر زايي و بكر زايي در طبيعت مشاهده نمود.
بكر زايي در چه جانداراني رخ مي دهد:
اين پديده در تعداد زيادي از بي مهرگان و مهرداران شامل گونه هايي نظير نماتود ها، شكم پايان، خرچنگ ها، حشرات به خصوص زنبور عسل و زنبور وحشي، ماهيها، دوزيستان و خزندگان ديده مي شود.در پرندگانی از قبیل بوقلمون و مرغ خانگی نیز بندرت رخ می دهد. آپومیکسی نوعی بکرزایی است که در گیاهان رخ می دهد. در این پدیده، جنین از طریق لقاح حاصل نمی شود، بلکه از یاخته های داخل کیسه جنینی و یا یاخته های خورش اطراف کیسه جنینی بوجود می آید.
بكر زايي انواع فراوان دارد در نوعي از آن كه بكر زايي بدون ميوز ( ameiotic parthenogenesis ) نام دارد، تقسيم ميوزي صورت نمي گيرد و تخمك، محصول تقسيم ميتوزي است. اين نوع بكر زايي غير جنسي را در بعضي از كرم هاي پهن، روتيفرها، سخت پوستان، حشرات و احتمالاً گونه هاي ديگر مي توان يافت. در اين موارد، فرزندان كلون هاي والدين هستند، چرا كه مبادله كروموزومي صورت نمي گيرد.
در بكر زايي ميوزي، يك تخمك هاپلوئيد از طريق ميوز ايجاد مي شود ، اما ممكن است از طريق سلول نر فعال بشود يا نشود. مثلاً در بعضي از انواع ماهي ها، ماهي ماده ممكن است اسپرم جنس نري از گونه خود يا گونه هاي وابسته ديگر را دريافت كند، اما اسپرم ها فقط براي تحريك فعاليت تخمك ها بكار مي آيند.
گونه اي از اين نوع بكر زايي را در بسياري از زنبورهاي عسل، زنبور هاي ديگر و مورچه ها مي توان يافت. مثلاً در زنبور عسل، زنبور ملكه ممكن است در حين تخمگذاري، آنها را لقاح بدهد يا مانع اين كار شود.
تخمك لقاح يافته، تبديل به زنبور ماده ديپلوئيد( ملكه يا كارگرها) مي شود و از تخمك لقاح نيافته به طريقه بكر زايي نر هاي هاپلوئيد پديد مي آيند.
برخي گونه ها به ندرت و در شرايط خاص بكر زايي مي كنند و در بعضي گونه ها به صورت متناوب بكر زايي و توليد مثل جنسي انجام مي شود. يعني چندين نسل از طريق بكر زايي توليد مثل كرده و در شرايط محيطي خاص دوباره از طريق جنسي توليد مثل انجام مي گيرد.
در برخي گونه ها، بكر زايي نوعي سازش براي بقا در شرايط فشارهاي محيطي و زوال گونه اي به حساب مي آيد.
جانوران بكر زا را بر اساس تعداد كروموزوم هاي زاده ها در دو گروه بكر زاي هاپلوئيد و بكر زاي ديپلوئيد قرار مي دهند.
بکرزایی هاپلوئیدی (Haploid Parthenogenesis):
زاده ها از تخمک های هاپلوئیدی(داراى نيمى از کروموزومهاى اصلى) به وجود می آیند نظیر زنبورهای نر که هاپلوئید می باشند اما کارگران و ملکه دیپلوئید ند.
بکرزایی دیپلوئیدی(Diploid Parthenogenesis):
به چندین روش به وجود می آید. ممکن است هسته تخمک های هاپلوئیدی با همدیگر یا با هسته جسم قطبی ثانویه ترکیب شوند و یا در صورت عدم انجام کامل میوز، تخمک های دیپلوئید به وجود آیند. بکرزایی دیپلوئیدی بسیار معمولتر از نوع هاپلوئیدی می باشد که در حشراتی نظیر زنبور مازو (gall wasp)، کرمهای حلقوی و کرم کبد گوسفند، مارها و در گیاهان گلدار نظیر گل قاصدک دیده می شود.
بكر زايي در مارها
1- بكرزايي يا توليد مثل يك جاندار ماده ،بدون انجام لقاح ، تاكنون در چند نوع متفاوت از خزندگان شامل مارمولك هاي خانواده Teiidae و جنس Lacerta از خانواده Lacertidae و مارهاي خانواده Typhlopidae گزارش شده است. در تمام اين موارد جمعيت هاي ايجاد شده توسط بكرزايي ، بطور كامل از افراد نر با ماهيت ژنتيكي يكسان (كلون) تشكيل يافته اند
در دانشگاه آريزونا ماري از گونة Thamnophis elegans vagrans در حالي كه به مدت ده سال در آزمايشگاه و به دور از مارهاي نر نگهداري شده بود، فرزنداني به دنيا آورد. از تكنيك انگشت نگاري DNA براي تعيين سهم DNA ي پدري در تشكيل اين فرزندان استفاده شد. نتايج نشان داد كه تمام DNA ي فرزندان از نوع مادري است. اما تمام DNA ي مادري در اين فرزندان يافت نمي شود. لذا اين يك بكرزايي واقعي بود كه جنس نر در آن هيچ دخالتي نداشت. از طرفي فقدان بخشي از DNA ي مادري همراه با اين واقعيت كه تمام افراد نسل جديد را نرها تشكيل مي دهند، نشان مي داد كه كه اين مورد، نوعي خاص از بكرزايي به نام بكرزايي اتوميكتيك Automictic Parthenogenesis (AP) است. AP قبلاً در بوقلمون هاي اهلي و مرغ هاي خانگي گزارش شده بود و هميشه حاصل آن فرزنداني نر و ديپلوئيد بودند.
براي درك چگونگي بكرزايي اتوميكتيك (AP) بايد يادآوري نماييم كه در جريان تقسيم ميوز براي توليد سلول هاي جنسي ماده (تخمك) ، تقسيم بطور نامساوي انجام شده و در نتيجه يك سلول هاپلوئيد بزرگ و سه سلول هاپلوئيد كوچك (گويچه هاي
قطبي) حاصل مي شود.
در (AP) دومين گويچة قطبي (كه در جريان دومين مرحلة ميوز همراه با تخمك حاصل مي شود) همانند يك اسپرم عمل كرده و دوباره وارد تخمك مي شود، يعني تخمك خودش را بارور مي كند. از آنجا كه اين گويچة قطبي داراي ذخيره ژنتيكي كاملاً يكساني با تخمك است و از تقسيم يك سلول هاپلوئيد كه در اولين مرحله ميوز ايجاد شده بود، بوجود آمده است ، پس فقط نيمي از انواع كروموزوم هاي سلول مادري در تشكيل سلول تخم شركت دارند. به همين دليل انگشت نگاري DNA ي فرزندان حاصل از AP فاقد برخي از نوارهاي DNA ي مادر است.
اما چرا تمام فرزندان نر هستند؟
مي دانيم كه در پستانداران افراد داراي كروموزوم هاي جنسي XX ماده و افراد XY نر هستند. اما در دياپسيدها (diapsids) مانند پرندگان، مارمولك و مارها كه داراي بكرزايي هستند، ماده ها داراي دو كروموزوم جنسي ناهمسان (ZW) و نرها كروموزوم هاي جنسي يكسان (ZZ) دارند. بنابراين مار ماده مي تواند دو نوع تخمك توليد كند: نوع Z دار و نوعي كه W دارد.
د ر جريان بكرزايي مار هاي معمولي، اگر تخمك و گويچة قطبي همراه آن هر كدام داراي يك كروموزوم (Z) باشند. از لقاح آنها يك جانور نر حاصل مي آيد و اگر هر دو (W) داشته باشند، سلول تخم حاصل (WW) ، زيستا نخواهد بود. دليل بالا بودن تعداد تخم هاي ناقص در بكرزايي نيز همين است.
اما در مارهاي غول پيكر ماده مانند پيتون (ZW) ابتدا كروموزوم هايش را مضاعف مي كند( ZWZW ) و سپس با استفاده از تقسيم سلولي،جنين هايي كه ماده اند( ZW ) و كلون هايي كه مشابه خودشان هستند را به وجود مي آورند.
منابع:
1- پريور،كاظم،انتشارات مبتكران،1375
2- كليولند.پي.هيكمن، لاري. اس. رابرتس و آلن لارسون،مترجم حسين دانشفر،جانورشناسي بي مهرگان ، انتشارات مدرسه، 1382
3- حنفي، وحيد، بكر زايي در جانوران، انتشارات محراب، 1386
4- Schuett GW, Fernandez PJ, Gergits WF, Casna NJ, Chizar D, Smith HM et al (1997). Production of offspring in the absence of males: evidence for
اگر دو يا چند صفت باشند كه در بروز يكديگر اثر داشته باشند، اين امكان وجود دارد كه يكي از آنها با محيط سازش بيشتري نشان دهد و طبيعت آن صفت را به شكل كامل قبول مي كند، كه به اين انتخاب يك انتخاب مطمئن مي گوئيم ( يعني به احتمال زياد آن صفت در آن جمعيت تثبيت خواهد شد) .
در عوض صفات ديگري كه با آن مرتبط بودند و در بروز آن نقش داشتند، روز به روز ضعيف تر مي شوند( نقش مهمي در بقاي موجود ندارند). اما چون حيات موجود را نيز تهديد نمي كنند طبيعت هم به آنها كاري ندارد و آنها را حذف نمي كند. براي مثال در صفات ناشي از دي مورفيسم جنسي، كه با سيستم جفت گيري مرتبط هستند، طبيعت برخي صفات را قوي و برخي ديگر را ضعيف مي كند.
مثلاً صفت آواز خواني و صفت پرهاي رنگارنگ و براق در پرندگان نر بسيار قوي است ( زيرا براي جفت گيري و افزايش شانس توليد مثل لازم است) اما پرندگاه ماده ساكت هستند و نيز داراي طرح هاي ساده در پرهاي خود مي باشند( اثري در افزايش شانس توليد مثل ندارد) ، اينگونه صفات را صفات غير سازشي مي گويند.
ترجمه از كتاب : Evolution of Biology ، نويسنده Futuyama
ترجمه از مژگان نظري
علت یکسان نبودن دقیق نسبت های A با T و C با G درDNA گونه های مختلف موجودات زنده:
در انتهای هر رشته DNA یوکاریوتی ( انتهای َ 3 هر رشته) بخش تکرار شونده ای از توالی TTAGGG وجود دارد، به این بخش تلومر ( Telomer ) می گویند. در مقابل تلومر، هیچ بخش مکملی وجود ندارد. در حقیقت تلومر یک توالی تک رشته ای از DNA است. تعداد تکرار توالی TTAGGG در گونه های مختلف یوکاریوتی با هم متفاوت است. وجود این تلومر باعث می شود که در DNA های یوکاریوتی ، مقدار A با T و C با G کاملاً برابر یک نباشد. سلول یوکاریوتی در هر بار تقسیم، بخشی از تلومر خود را از دست می دهد. تعداد نسل های ایجاد شده از تقسیم یک سلول یوکاریوتی، بستگی به طول تلومر و مقدار کوتاه شدن آن در هر تقسیم دارد.
لیزوزیم :
(نویسنده خانم شمسی ویسی ناحیه ۲ کرمانشاه)
لیزوزیم که به عنوان مورامیداز و یا ان استیل مورامیک هیدرولاز نیز شناخته شده است ، یک آنزیم گلیکوزیدازی است. واژه لیزوزیم در اصل برای توصیف آنزیمی به کار رفته است که دارای فعالیت لیتیک علیه سلول های باکتریایی است. این آنزیم بسیار با ارزش ، با نقش های متعدد پس از کشف توسط الکساندر فلمینگ در سال 1922 به صورت تجاری تهیه شد .
ساختار لیزوزیم : این آنزیم متشکل از 129 آمینو اسید با وزن مولکولی 4/14 کیلودالتون و PI در محدوده 11-5/10 بوده و PH اپتیموم فعالیت آن 2/9 می باشد. این پروتئین چهار باند دی سولفید است که در حدود 3/0درصد وزن آن را قند تشکیل می دهد .
آمینو اسید لیزوزیم که نقش کاتالیتیکی دارند، عبارتند از : تریپتوفان (108 ) ، اسید آسپارتیک (75) اسید گلوتامیک های شماره های 51 و 35 . (1)
سالمونلاوشیگلا در برابر لیزوزیم حساسیت بیشتری دارند .(4) اگرچه مکانیسم عملکرد
لیزوزیم به عنوان یک عامل محرک ایمنی به خوبی روشن نشده است . اما تصور می شود پیوند لیزوزیم به لیپو پلی ساکارید اندوتوکسیک باکتریایی نقش مهمی در فاگوستیوز بعدی باکتری های مهاجم به بدن بازی می کند.
خواص و کاربرد لیزوزیم
نقش بازر لیزوزیم خاصیت ضد میکروبی آن است . در سال 1992، کمیته کارشناسی مشترک FAO/WHO در رابطه با افزودنی های غذایی اعلام کرد که لیزوزیم برای افزودن به مواد غذایی ایمن است . ( 2 )
این آنزیم شماری از ویژگی های مهم برای نگهداری غذای ذخیره شدنی مانند کنسروها را نشان می دهد.
لیزوزیم در واقع یک آنتی بیوتیک طبیعی است و به تشخیص بسیاری از بیماریها کمک می کند. به طور
چنین اسرمن نشان داد که لیزوزیم به عنوان یک ناقل واسط در فعالیت آنتی تومور ماکروفاژها دخالت دارد.
در تحقیقات دیگر، پیشنهادات شده است که عمل لیزوزیم سفیده تخم مرغ می تواند در برابر بیماریهای باکتریایی، ویروسی یا التهابی نقش محافظتی داشته باشد .(3)
لیزوزیم در آئروسل ها و برای درمان بیماری ریوی مرتبط به نایژه ، به صورت پیشگیری کننده برای پوسیدگی های دندانی و محافظت از بافت بینی مورد استفاده قرار گرفته و برای محافظت یا ترمیم موضعی ضایعات التهابی و دیستروفی حقیقی پوست و بافت های نرم (مثل سوختگی ها، بیماری های ویروسی) با پمادهای متنوع درمانی ترکیب شده است .
صفحه 5
منابع لیزوزیم : لیزوزیم در بسیاری منابع از جمله حیوانات ، گیاهان (فیکوس و پایایا) برخی از باکتریها وجود دارد. مهم ترین منبع لیزوزیم سفیده تخم مرغ است که به راحتی در دسترس بوده و بیشترین مطالعات بر روی این آنزیم ، با استفاده از سفیده انجام گرفته است . (2)
منابع :
1. Craing and Reg Reeves . (2002). High Value opportunities from the chicken egg. RIRDC Publication NO 02/094 RIRDC Project NO DaQ - 275 A
2. Kijowski J,et al . (1998) . Method of lysozyme seperation ... . Techmologie . Baan.
3. Lacono VS, et al (1980) . Selective antibacteriaL properties of Lysozyme for
oral microoorganism infect and immunol , 29(2) : 523-532
4. Lee - Huangs , huang PI . (1999)
5. Saltom MRS. (1980) Study of bacterial cell wall .VI. Wall compositio and